تبلیغات
لبیک یا خامنه ای
سلام برهمه!
بالاخره انتظار به سر رسید و بعد از چند ماه وبلاگم رو براتون به روز کردم!!! شوخی کردم بابا من نه اینکه زیاد اهل  دنیا نیستم زیاد با تکنولوژی هم ارتباط برقرار نمیکنم! اما شلمچه ی امسال باعث شد دوباره بشینم پای اینترنت...
عجب سفری بود جای همه اونایی که نبودن خالی...
یه خاطره از یک عملیات انتهاری دارم که شاید برا اونایی که نبودن جالب باشه...
شب آخر بود من و علی اصغر وقتی همه خواب بودن داشتیم حرف میزدیم چون خوابمون نمی اومد! یکی از بزرگترها(سردار)اومد گفت بگیرید بخوابید ،شما دوتا چرا این قدر شیطونید!دو سه بار بنده خدا رفت و اومد تا بالاخره مارو خوابوند!!!
اما امان از نقشه ی شوم دوستان بزرگتر...
صبح که پاشدم تا چشامو باز کردم یهو چشام سوخت،انگاری سیخ داغ رد کرده بودن تو چیشم!
حاج امین کمکم کرد تا با آب گرم سرو ته ماجرا رو هم آوردم اما هنوز گیج بودم که چی شده!؟
که بین راه کاشف به عمل اومد سردار و بقیه ی دوستان ویکس زده بودن به زیر چشام!!! البته من تنها قربانی این عملیات نبودم تا وارد خوابگاه شدم دیدم یه عده از جاشون پا نمیشن!هرکی هم بهشون میگفت پاشو بریم نماز داره قضا میشه ،یه جفنگی جواب میداد که تو برو منم میام !خودم دیدم یکی از بچه ها شلوارش و تختش خیس شده بود که بلا نسبت شما روم به دیوار انگار شب حوصله ی دستشویی رفتن نداشته و ...

خلاصه روز جالبی بود...

یه عده از ویکس ناله میزدن و برعکس یه عده از خجالت ساکت بودن که ای وای من چرا این کارو کردم!!!

یاعلی...


نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط مهدی فریدنیا

وقتی تقویم رو نگاه میکردم دیدم نوشته شهادت امام صادق تعطیل!!!

خیلی برام عجیب بود که دو روز دیگه شهادت امام ششم هست و نه تنها تو شهر و بین مردم خبری نیست حتی من که ادعام میشه هیئتی هستم نمی دونستم!!

اصلا مردم انگار نه انگار که شهادت رئیس مذهب شیعه رسیده و باید به فکر یک مراسم خوب باشند...

حقیر به نوبه خودم شهادت شیخ الائمه رو محضر حضرت ولی عصر(عج) و خدمت امام خامنه ای تسلیت عرض میکنم.

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

یا ایها الناس قد جائتكم موعظه من ربكم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمه للمؤمنین(1)
ای مردم ، برای شما از جانب خدا پند و اندرزی برای بیماریهای باطنی آمده است كه در عین حال هدایت و رحمتی برای مؤمنان است .
قرآن كه آخرین كتاب آسمانی و معجزه گویای خاتم پیامبران است ، جهت هدایت انسانها به راهی راست استوار از جانب پروردگار هستی بر بهترین و كاملترین بنده ی خود محمد بن عبد الله (ص) كه اسوه و الگوی كامل تمام برای بشریت و امین وحی و عبد خداست نازل شده است كه حاوی تمام نیازمندیهای انسان و جوامع بشری است .
قرآن دریای بیكرانی از معرفت است كه هر كس به حد وسع خود می تواند از آن بهره برد و با معیار قرار دادن آن در طول حیات خود ، میزان و مقیاسی جهت شناخت سره از ناسره برای او بدست می آید.
این معجزه ی جاوید نبی مكرم اسلام (ص) در طول 23 سال بر حسب شرایط و مقتضیات خاص بر پیامبر اسلام (ص) نازل گردیده و در طول این مدت ، امیر مؤمنان علی (ع) پسر عم و جانشین او ، دركنار پیام آور راستین ، از تمام جزئیات آیات قرآن به مدد تعلیم نبی مكرم اسلام و عنایت الهی ، آگاهی یافت . چنانكه خود حضرت (ع) در خصوص آغاز وحی بر رسول خدا (ص) فرمود كه من صدای وحی را می شنیدم .بنابراین قرآن با تمام وجود امام (ع) عجین بود .
بدون تردید بعد از مرتبه‌ی والای پیامبر اكرم (ص) ، آن امام از مصادر تفسیری صحابیان به شمار می‌آید و آنان در تبیین و توضیح آیات از محضر آن حضرت (ع) مدد می‌جستند . به اعتراف شیعه و سنی ، علی (ع) اعلم از اصحاب پیامبر (ص(2) و آگاه بر تأویل و تنزیل قرآن بوده است و دیگر صحابه برای رفع ابهامات و سؤالات خود به وی مراجعه می‌كردند .
گروهی از صحابه ی رسول خدا (ص) در زمان حیات و پس از رحلت آن بزرگوار ، در تفسیر قرآن مشهور بودند كه فریقین بر این مطلب اتفاق دارند . سیوطی در این باره می نویسد :
" در این میان ده نفر به تفسیر قرآن شهرت یافته اند كه عبارتند از خلفای اربعه ( ابوبكر ، عمر ، عثمان و علی بن ابیطالب ) ابن مسعود ، ابن عباس ، ابن ابی كعب ، زید بن ثابت ، ابو موسی اشعری و عبدالله بن زبیر. درمیان خلفای اربعه بیشترین تفسیر قرآن از علی بن ابیطالب نقل شده است ؛ اما از سه خلیفه‌ی دیگر به علت اینكه خیلی زود از دنیا رفته اند روایات تفسیری ، بسیار اندك است ." (3)


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

آقاجان....

حرمت داره چه حالی،تو مثه فصل بهاری                بارون عشقتُ آقا،به سرم میشه بباری؟

یادم نمیره بچه گیام که مادرم           یادم میداد تا اسم شمارو ببرم

         میگفت آقاجون فدای تو این پسرم

حالا با عشقت بزرگ شدم قدکشیدم              میونِ عشقا عشق شمارو خریدم

        اما آقاجون هنوز شمارو ندیدم

((سلطان من،ای جان من،جانانِ من امام رضا))

اولین بار که تو عمرم حرم شمارو دیدم                    راستشو بخوای آقاجون انگاری خدارو دیدم

خداوکیلی چه حالی کردم تو حرم                      یادم نمیره صحن گوهر شادِ حرم

    پرم بده باز تاحرم تو بپرم

دخیلُ بستم به پنجره فولادِ تو                    صفا میکردم تو صحن انقلاب تو

           جرعه ای خوردم سقاخونه از آب تو

((سلطان من،ای جان من جانان من امام رضا))

خدایی خیلی آقایی،شبیه خود خدایی           من شدم غلام خونه ات،واسه من تو پادشاهی

یه خواهش از تو دارم امیر باوفا                یادته دادی به من یه قول کربلا

            پیر شدم اما قسمتِ من نشد آقا

چیه گناهم،که اینجوری تو تبعیدم                  چیه گناهم،حتی یه بارهم ندیدم

        چیه گناهم،ببخش منو مو سپیدم

((سلطان من،ای جان من جانان من امام رضا))

یا امام رضا



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

اجلاس غیر متعهد ها که شروع شد همه ی برنامه هاش رو دنبال کردم همه ی اجلاس برای ایران غرور آفرین و شیرین بود .تا این که ریس جمهور مصر محمدمُرسی شروع کرد به سخنرانی و سلام داد به خلفای راشدین ،خیلی زورم گرفت نامرد اومده کشور شیعه به قاتل مادرم داره سلام میده!!!

خدایا فرج امام زمان رو برسون تا حق همه ی سنی ها و وهابی هارو بذاریم کف دستشون!!!

اما فعلا به فرمان امام خامنه ای وحدت رو حفظ میکنیم تا آقا بیاد..



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

دارم پر در میارم خیلی خوشحالم ،چرا؟چون ده روز دیگه دارم میرم مشهد!!!سفر با بچه های پایگاهمون خیلی حال میده این غزلم تقدیم امام رضا(ع):

باز بی تاب شدم،در دلم یادِ حرم
 سوختم و آب شدم از یادِ حرم

فرصتی شد که دوباره پر پروازه دلم
بال زند سمتِ گوهر شادِ حرم

وسط صحن تو روحم چو جدا شد ز تنم
گفتم ای کاش شوم کفترِ آزادِ حرم

بهترین لحظه ی عمرم همانی شد که
باد خورد صورتم از بادِ حرم

اکسیر عشق بر مِسم افتاد و زر شدم
تا دستم برسید به فولادِ حرم

کاش که قول کربلایم بدهی
نکند که بمیرم با یادِ حرم

یک عمر حرم گفتم و از هجر نمردم
ای داد بی داد از یادِ حرم

حرم و صحن بهانه است که ره گم نشود
کاش بگویم لبیک به فریادِ حرم

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

شخصی از محافظ سید حسن نصرالله که او را بسیار دوست داشت و در واقع مرید او بود پرسید سید حسن را چقدر دوست داری؟محافظش گفت اندازه ای که اگر بگوید سر پدرت را بیاور برایش می آورم!! پرسید آیت الله خامنه ای را چقدر دوست داری؟محفظ سید حسن گفت :اندازه ای که اگر بگوید سر سید حسن را برایم بیاور برایش می برم!!!



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

 آیت الله مصباح از طرف مجمع جهانی اهل بیت پس از جنگ 33 روزه برای عرض تبریک خدمت سیدحسن نصرالله رفتند و در بیان توضیح سفر خود در جمع عده ای فرمودند که سید حسن نصرالله را در گذشته دیده بودم ولی فکر می کردم که پس از این پیروزی در برابر ارتش چهارم دنیا کمی تواضع او کمتر شده باشد ولی وقتی در روبروی او نشستم، متوجه شدم که این تواضع بیشتر شده و احساس کردم که در کنار یکی از سربازان امام زمان نشستم.

وی در بیان خاطره ای از زبان سید حسن نصرالله که آیت الله مصباح یزدی نقل کردند، گفت: یکی از فرماندهان حزب الله در سنگری به خواب رفته بود و در عالم رویا حضرت زینب(س) را به خواب می بیند و به این بانو می گوید که خانم برای ما دعا کنید که در فشار زیادی هستیم. حضرت زینب در پاسخ این فرمانده فرمودندکه پیش مادرم حضرت زهرا(س) بروید که مشکل شما با دعای ایشان برطرف می شود.

وی در ادامه گفت: این فرمانده حزب الله در خواب خدمت حضرت زهرا(س) رسید به خانم حضرت زهرا(س) گفت که خانم برای ما دعا کنید که در فشار و سختی بسیاری هستیم و در چند قدمی شکست می باشیم. بی بی دوعالم در پاسخ به این درخواست فرمانده فرمودند که برای شما دعا می کنم. این فرمانده بار دیگر از حضرت خواهش می کند که برایشان کاری انجام دهد و حضرت زهرا(س) در جواب می فرمایند که برای شما دعا می کنم.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: این فرمانده حزب الله بار دیگر از حضرت زهرا(س) درخواست می کند که فشار زیادی بر ما وارد می شود و حداقل یکی از هلیکوپترهای آن ها را مورد هدف قرار دهید. این فرمانده می گوید که حضرت دست در گریبان خود کرد و دستمالی را به چرخش در آورد و با صدای انفجاری از خواب پریدم.

وی در پایان گفت: این فرمانده می گوید که از سنگر خارج شده و هلیکوپتری را مشاهده کردم که منفجر شده است و به سمت فردی که این هلیکوپتر را منفجر کرده بود، رفتم و به او گفتم که چگونه او را مورد هدف قرار دادید که در پاسخ گفت با دوش پرتابی فقط به طرف صدای این هلیکوپتر شلیک کردم و آن منهدم شد  .

          



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

همزمان با 31 مردادماه روز صنعت دفاعی 6 دستاورد جدید وزارت دفاع و نیروهای مسلح رونمایی شد که یکی از این دستاوردها به نام آرمیتا دختر شهید داریوش رضایی نژاد از شهدای هسته ای نام گذاری شد.

مراسم روز صنعت دفاعی سه شنبه با حضور محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور کشورمان در مرکز ملی توسعه هوانوردی آغاز شد.

                 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

عبدالله نوری در دیدار با جمعی از دانشجویان با بیان اینکه تشکیل این اتاق فکر در راستای بحث انتخابات ریاست جمهوری نیست،گفته است:پیشنهاد اتاق فکر برای خروج اصلاح طلبان و سبزها از حالت یاس بوده است.


وی همچنین با بیان اینکه تاکنون این اتاق فکر شکل اجرایی پیدا نکرده ،اظهار داشته است:ازآنجایی که این پیشنهاد را بنده مطرح کردم این تلقی بوجود آمده است که این پیشنهاد ناظر به کاندیدا شدن من در انتخابات اتی ریاست جمهوری است و یا قرار است من محور آن باشم.


نوری در ادامه با انتقاد از وضعیت بی عملی اصلاح طلبان گفته است:اصلاح طلبان نباید بی عملی خود را گردن حاکمیت بیندازند.


وی در بخش دیگری از سخنان خود از برخی رفتارهای افراطی در بدنه فرقه سبز تاکید کرده و گفته است:باید بتوان فضای تندروی را به نفع جریان اصلاحات کنترل کرد.

                                                                      



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

در جلسه مشترک اخیر میان مجمع روحانیون مبارز و بنیاد باران و با محوریت خاتمی نحوه ورود به یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. 
به گزارش نگاه فارس گفته می شود در این جلسه تصویب شده است که خاتمی نامه ای را به مقام معظم رهبری نگاشته و آن را از طریق هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب تقدیم کنند. 
گفته می شود قرار است در این نامه شروط معقولی ارائه شده و در دل آن به طور ضمنی برائت از فتنه ۸۸ مطرح شود. 
اعضای این جلسه تاکید کرده اند حداقل این تصمیم آن است که این نامه برای ثبت در تاریخ برای اصلاح طلبان خوب خواهد بود!



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

سال 88 وقتی انقلاب ما به گفته ی امام خامنه ای وارد پیچ تاریخی شد مردم نشان دادندبه خوبی از پس حوادث و فتنه ها و پیچ ها بر خواهند آمد...اما عده ای قلیل از مردم و گاها از خواص با لغزش هایی روبرو شدند!!!

اما چیزی که اینجا موضوییت پیدا میکند این است که ما چگونه در انتخابات سال 92 از پس حوادث و فضاهای غبار آلود بر بیاییم؟؟

به نظر من باید تمام و کمال گوش به فرمان امام امت حضرت امام خامنه ای باشیم.به گفته ی ایشان باید بصیرت زایی و آموزش و مطالعه تاریخ به ویژه تاریخ صدر اسلام را در خودمان ومردم افزایش دهیم!!

این هم تقدیم به آقا:

ما سرمون بره سر شاه شهیدان بمونه/جوونیمو بره نام پیر جماران بمونه/ما جونمون بره اما پیر خراسان بمونه

تا فرج حضرت حجت

[http://www.aparat.com/v/b0c9e160e327f8ab9224e62e57494e9433290]



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 شهریور 1391 توسط مهدی فریدنیا

زلزله ی بم که اتفاق افتاد من خیلی کوچیک بودم و خیلی دوست داشتم یه کاری برای عزیزانم انجام بدم اما واقعا نمی شد!!!الان که این اتفاق دوباره برای مردم شریف آذربایجان اتفاق افتاده سخت آشفته شدم وشاید تنها کاری که میتونم انجام بدم اینه که برم و خون ناقابلم رو به مجروحان این زلزله تقدیم کنم!!!شما هم بیکار نباشید به اولین مرکز اهدا خون مراجعه کنید.ازخداوند برای درگذشتگان این حادثه طلب مغفرت برای مجروحین شفای عاجل و برای بازماندگان صبر جزیل آرزو میکنم!!!!!!!

یازهرا



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط مهدی فریدنیا

امام علی علیه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نماز گزارد. ایشان این موضوع را به طور مكرر اعلام فرمود و هیچ كس هم به مخالفت با ایشان برنخاست.

این مطلب را هم راویان شیعه نقل كرده‌اند و هم راویان اهل سنت. خود آن حضرت می‌فرمایند: اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول الله (ص) بالصلاه! (1)

بار خدایا من نخستین كسی هستم كه به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ كس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نیز فرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن كه كسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (2)

در نماز علی علیه السلام سخن‌ها رفته و كلام‌ها گفته و كتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازی كه در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد كه گوشش نمی‌شنید، چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی كه در آن از خوف خدا بر خود می‌لرزید و رنگ از رخسار مباركش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نماز علی علیه السلام جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا را باید از چشم او دید.

نقل است كه پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی علیه السلام، یكی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی علیه السلام را برایم توصیف كنی!» ضرار - كه حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود-

لب به سخن گشود: «شبی علی علیه السلام را در محراب عبادتش دیدم كه از خوف خدا چون مارگزیدگان به خود می‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ...»، و كلام ضرار كه بدین جا رسید، معاویه گریان شد! (3)

علی علیه السلام كه اولین نمازگزار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است و ركعت به ركعت نمازش و تكبیر به تكبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است، هر چند كه قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده:

آن شب - شب نوزدهم ماه رمضان - مكرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛ باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است كه مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزیمت كه رسید، آهنگ رفتن كرد. ام كلثوم (سلام الله علیها) كه میزبان حضرتش بود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی علیه السلام شد و از ایشان درخواست كرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع كرد و فرمود: «از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در ركاب قضای الهی نهاد و به راه افتاد.

زمین بر آن بود كه آهنگ حركت خود را به گام‌های علی علیه السلام متصل كند. چشم‌های ناسوتیان در تمنای ماندن، تند آب اشك ساز كردند و لاهوتیان، دست تمنا بر كنگره عرش ساییدند و ام كلثوم (س)، درمانده از همه چیز و همه جا، خون جگر بدرقه راه علی علیه السلام كرد.

در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیك و گویی مانع از رفتن ایشان شدند، اما شهادت علی علیه السلام، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلة القدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی علیه السلام دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در كمربند او انداخت و این آخرین حربه زمینیان برای بازداشتن علی علیه السلام از رفتن بود. علی علیه السلام از در كه گذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی علیه السلام كسی نبود كه از شهادت بگذرد كه سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته... كمربند خود را محكم بست و خطاب به خویش فرمود: «ای علی! كمربندت را محكم ببند و برای مرگ آماده شو.»

كوچه‌ها را یكی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این كه به مسجد رسید. ابتدا چند ركعت نماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر از حیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود كه علی علیه السلام بر ماذنه مسجد كوفه فریاد زد!

آن شب تمام اهالی كوفه نوای دلنشین اذان علی علیه السلام را شنیدند. یتیمان در خواب فرو رفته كه خواب پدر می‌دیدند، با شنیدن صدای علی علیه السلام ، از خواب برخاستند و چون دریافتند علی علیه‌السلام بیدار است، احساس آرامش و امنیت كردند و غم بی‌پدری از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست.

آری این بانگ اذان علی علیه السلام است؛ پدر یتیمان كوفه همو كه تمام یتیمان كوفه، لذت نشستن بر زانویش را تجربه كرده و از دست پر كرمش نان و خرما خورده‌اند و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش كرده‌اند.

... و علی علیه السلام برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد ... خفتگان را بیدار كرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شكم دراز كشیده و خود را به خواب زده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز كه وقت نماز است و این چنین (به روی شكم) نخواب كه خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب كه خواب مومنان است و یا به طرف چپ بخواب كه خواب حكیمان است و یا به پشت بخواب كه خواب پیامبران (ع) است... قصدی در خاطر داری كه نزدیك است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم كه در زیر جامه‌ات چه پنهان كرده‌ای... .» پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود ... علی علیه السلام به آرامی تكبیر گفت و به ركوع رفت... ابن ملجم كه در كنار ستونی به كمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید ... علی علیه السلام سر از ركوع برداشت و به سجده رفت ... قلب كثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید ... علی علیه السلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دوید ... شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر كرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد و فرق علی علیه السلام تا سجده‌گاه شكافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الكعبه.» و جبرییل، عزادار و مویه كنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:

سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمان محكم از هم گسست. پسر عموی پیامبر كشته شد، جانشین برگزیده كشته شد، علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها كشته شد.

 




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 مرداد 1391 توسط مهدی فریدنیا

منم مست و مجنون حیدر     نبی شهر علم و علی در

اشاره کنه گر  یه روزی           کنم هدیه ی راه او  سر

حیدر مولا ممنون لطفتم           شاه شیعه من زیر دینتم

هرچی باشم،هرچی باشم              هرچی باشم غلام حسینتم

((یا مولا علی یا مولا    همسر زهرا مولا))

تویی قبله گاه نمازم           بدون تو آقا چه سازم؟

تو ناز آفریده شدی من              همیشه برای نیازم

دریایی تو من قطره ام علی       مولایی تو من بنده ام علی

خوب میدونی،خوب میدونی     خوب میدونی برات زنده ام علی

((یا مولا علی یا مولا    همسر زهرا مولا))

همیشه به پای تو هستم     زجام ولای تو مستم

خوبم یا بدم هرچی هستم     ممنونم گرفتی تو دستم

دستای من تو دستته علی             شکرولله دل مستته علی

جون نوکر،جون نوکر       جون نوکر تو دستته علی

((یا مولا علی یا مولا    همسر زهرا مولا))

شاعر پسر فاطمه



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 مرداد 1391 توسط مهدی فریدنیا